انواع تورم براساس منشا آن

انواع تورم براساس منشا آن

انواع تورم براساس منشا آن:

تورم ناشی از تقاضا (Demand pull inflation)

در شرایطی که افزایش سطح تقاضا نسبت به امکانات عرضه نامتعادل است، این نوع تورم بروز می کند. افزایش تقاضا می تواند از بخش واقعی اقتصاد و یا بخش پولی آن و یا ترکیبی از این دو حاصل شود. گرچه افزایش تقاضای بخش خصوصی هم می تواند موثر باشد، لکن چون خانوار ها و بنگاه ها تنها می توانند با برداشت از پس انداز و یا اخذ اعتبارات، تقاضای کل را افزایش دهند، احتمالا این افزایش تقاضا چندان چشمگیر نخواهد بود. لیکن دولتها جهت تامین مخارج خود چون قدرت اخذ مالیات و یا انتشار اسکناس، و اخذ وام و اعتبار از بخش خصوصی داخلی، بانکها و یا خارج را دارند، می توانند عامل مهم فشار تورمی باشند. در بین این روشها اخذ مالیات کمترین تاثیر و انتشار اسکناس بیشترین تاثیر را دارد. ولی توضیح مکانیزم این تاثیرات خارج از حوصله این مطلب است.

تورم ناشی از فشار هزینه (Cost push inflation)

این تورم زمانیکه دارندگان عوامل تولید جمعا سهمی بیشتر از کل تولید را مطالبه کنند بروز می کند که یا ناشی از افزایش فشار هزینه دستمزدها و یا ناشی از فشار سودهاست. برخی از اقتصاددانان مخالف سرمایه داری فشار سود را عامل افزایش قیمت ها می دانند و در حقیقت ازدیاد دستمزدها را یک حرکت تدافعی از سوی سندیکاها و اتحادیه های کارگری می دانند. در مقابل نیز موافقین سرمایه داری می گویند سود قسمت اندکی از قیمت را تشکیل می دهد و بنابراین فشار برای افزایش سود عامل مهمی در افزایش قیمت نیست بلکه افزایش سریع دستمزدها در مقابل رشد بهره وری کار مهمترین عامل افزایش قیمت ها می باشد.

تورم ساختاری (structural Inflation)

بحث های مربوط به تورم ساختاری معمولا درباره کشورهای در حال توسعه به عمل آمده است. به این صورت که گفته می شود، در این کشورها بعلت ناهماهنگی شدید در توسعه بخشهای اقتصادی حتی از مدتها پیش از آنکه به مرحله اشتغال کامل برسیم، اختلالات و موانع اقتصادی آن مکانیزم طبیعی نظام بازار را که می تواند با افزایش تولید مانع از بروز تورم ناشی از رشد سرمایه گذاری شود، فلج می کند. این عوامل ساختاری به اختصار عبارتند از:

♦  رشد آهسته و نا مطمئن و پر نوسان درآمدهای صادراتی این کشورها که تکافوی نیازهای وارداتی آنها را جهت رشد سرمایه گذاری و تولید نمی کنند.

♦  ساخت نامناسب جمعیت، پایین بودن نسبت جمعیت فعال در کل جامعه که افزایش پس انداز را مشکل می سازد و فشار شدیدی بر ظرفیت تولید کالاهای مصرفی وارد می سازد. همچنین رشد سریع جمعیت و گسترش مهاجرت و شهرنشینی که هزینه های سنگینی را بر بودجه دولتها بدلیل نیاز به شبکه حمل و نقل، آب و برق، شهر سازی، گسترش پرسنل اداری و … تحمیل می کند.

♦  رشد بی رویه بخش خدمات

♦  ساختار سیاسی و عدم آگاهی و مشارکت و نظارت مردم بر چگونگی مخارج

رکود تورمی (Stagflation)

به نظر بسیاری از اقتصاد دانان، تورمی که در کشورهای صنعتی غرب در دهه ۱۹۷۰ با آن مواجه بودند، در واقع نوعی تورم ناشی از هزینه بود، لکن در این نوع تورم بر خلاف تورم ناشی از تقاضا ،علیرغم آنکه هنوز مقادیر قابل ملاحظه ای نیروی کار بیکار و ظرفیت تولیدی استفاده نشده وجود دارد – اشتغال ناقص – سطح قیمتها و دستمزدها و افزایش می یابد و بنابراین در اقتصاد به طور همزمان رکود و تورم به وجود میاید. در توجیه این امر که چگونه ممکن است در آن واحد در جامعه ای هم تورم و هم رکود وجود داشته باشد ، نظریات متفاوتی وجود دارد. فریدمن گرچه به طور مشخص به علت یابی تورم رکودی نپرداخت لکن در بررسیهای وی از منحنی های فیلیپس همزیستی تورم و بیکاری فزاینده به نحوی قابل تبیین است . البته انتقاد فریدمن از منحنی فیلیپس و تحلیل او از نقش انتظارات تورمی قبل از هر چیز تبیین پدیده تورم شتابان را مد نظر داشت. فریدمن بر آن بود که نشان دهد چگونه نرخ طبیعی بیکاری میتواند در طول زمان با تورم های شدید و باز هم شدیدتری همراه شود. میدانیم صعود تدریجی منحنی های فیلیپس در جهت سمت راست ، معنایی جز این ندارد که هر نرخ تورم به تدریج با بیکاری شدیدتری مربوط میشود و برعکس هر نرخ بیکاری تورم شدیدتری را به همراه دارد. به بیان روشنتر ، تداوم و تشدید انتظارات تورمی در طول زمان میتواند شرایطی را پدید آورد که نرخ های شدید بیکاری ،با تورم شتابان همزیستی کند.

در قسمت های بعدی مداوای اینگونه تورم را توضیح خواهیم داد.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید