اقتصاد سیاسی : نظریه ها

اقتصاد سیاسی : نظریه ها

اقتصاد سیاسی در مکتب کلاسیک

مطالعه در مورد اقتصاد سیاسی کلاسیک به دو بخش تقسیم می شود:
۱- بحث در دفاع از خودتنظیمی بازار
۲- نظریه ی ارزش و توزیع

بخش اول به ماهیت نظام بازار و رابطه اش با بازار مربوط می شود و بخش دوم به تولید و استفاده از مازاد اقتصادی مربوط می شود. اصطلاح اقتصاد سیاسی به رویکرد کلاسیک به معنی نظام برآوردن نیازهای شخصی متشکل از عاملهای خصوصی مستقل است.
اساساً اقتصاد دانان کلاسیک نقش مهمی در معرفی و بسط دو مفهوم بنیادی داشتند. یعنی جدایی پذیری اقتصاد و تقدم قلمرو اقتصادی.
آدام اسمیت پیدایش جامعه متمدن را نتیجه رفتار منفعت طلبانه و نه حاصل برنامه ریزی مشخص برای یک فرآیند سیاسی یا کارگزاری دولتی به وجود آمده توسط آنها، می دانست.
مارکس این ایده را جلوتر برد. او فرآیندهایی را توصیف کرد که تغییرات دورانی، از روش های تولید، روابط اجتماعی و شیوه های زندگی به وجود آمدند و همگی پیامدهای ناخواسته تعقیب سود شخصی بوده اند. پیدایش اقتصاد سیاسی به تنزل مرتبه سیاست و ترفیع بخش غیر سیاسی زندگی مدنی کمک کرد. تنزل مرتبه سیاست را هیچ چیزی بهتر از استفاده دست نامریی آدام اسمیت نمی توانست بیان کند. استوارت می کوشد دو مفهوم مهم را با هم ترکیب کند. اول آنکه تغییر از نیروها و فرآیندهای درونی جامعه پدید می آید و نه با تصمیم دولت. دوم آنکه برای دولت در شناخت لزوم آن تغییرات و هدایت جامعه از طریق آنها نقش قایل است.

اقتصاد سیاسی مارکسی

مارکسیستها امر سیاسی را در جدایی جامعه مدنی از عرصه عمومی (محدود کردن حقوق و برابری به عرصه عمومی)، فرآیندهای طبقاتی که به وسیله آن ارزش اضافی در نظام سرمایه داری تصرف می شود، نقش دولت در اداره کردن منافع و امور سرمایه، تضمین های سیاسی حقوق مالکیت، فعالیت های انقلابی برای تغییر دادن نهادهای سیاسی سرمایه داری و چانه زنی بین نیروی کار و سرمایه برای کنترل مازاد اقتصادی مشاهده کردند.

اقتصاد سیاسی نئوکلاسیک

نظریه نئوکلاسیک که در پایان قرن نوزدهم رواج یافت، هنوز از ابداع مکتب کلاسیک استفاده می کند ولی چارچوب تحلیلی کلاسیک ها را به کار نمی برد. به جای آن در مورد مساله ماهیت و هدف اقتصاد بازار، فلسفه مکتب اصالت مطلوبیت را به کار می برد. نئوکلاسیک ها اقتصاد را بر مبنای ایده عدم کارایی بازار تعریف می کنند. از نظر مکتب نئوکلاسیک، اقتصاد به معاملات خصوصی طالب بیشینه سازی مطلوبیت گفته می شود و سیاست، به کار بردن قدرت دولتی برای همان هدف مطلق اطلاق می شود.

اقتصاد سیاسی کینزی

رویکرد کینزی ادعاهای متداول در میان متفکران کلاسیک و نئوکلاسیک در مورد خود تنظیمی بازار را به نقد می کشد. او این ادعا را که نظام بازار بدون نظارت دولت می تواند امکانات بالقوه مولد جامعه را کاملاً مورد استفاده قرار دهد، زیر سوال می برد. رویکرد کینزی به بی ثباتی فرآیند بازتولید و رشد در اقتصاد سرمایه داری می پردازد. کینز هم بر ضد مفهوم تعادل، که مشخصه اقتصاد اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود و هم بر ضد مفهوم دست نامریی مورد علاقه آدام اسمیت استدلال می کرد.
اقتصاددانان پیرو مکتب کینزی این استدلال را می پذیرند که اقتصادهای سرمایه داری اگر به حال خود رها شوند، از تمامی منابع موجودی که در اختیار دارند بهره برداری نخواهند کرد. این شکست، مداخله ی دولت را ضروری می سازد. به این ترتیب، بی ثباتی اقتصاد سرمایه داری، فرضیه ی دست نامرئی و نیز پیامدهایی که این فزضیه برای اقتصاد سیاسی دارد را مورد تردید قرار می دهد. این امر به استدلال هایی به نفع سیاست گذاری های حکومتی با هدف تضمین یک فرآین باثبات و میزان کافی اشتغال منجر خواهد شد.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید