اقتصاد توسعه ، چرا؟

اقتصاد توسعه ، چرا؟

در ۱۹۷۵ زمانیکه رشمینه عبدالله ۱۷ ساله بود، او کاری کرد که هیچ یک از دختران اهل دهکده او قبلا به آن دست نزده بودند. وی خانه خود در یکی از محلات فقیر نشین ولی زیبای ایالت کداه در مالزی را ترک کرد. در این ایالت مردم در دره ها برنج می کارند، در تپه های اطراف از درختان کائوچو شیره می گیرند و در شهر شلوغ پنانگ در ۱۱۰ کیلومتری این ایالت در کارخانه لوازم الکتریکی کار می کنند. خانواده رشمینه حتی با استانداردهای متوسط دهکده او هم فقیر محسوب می شدند، از ایده دخترشان برای کار در شهری دیگر که به آنها فرصت می داد بهتر از مخارج زندگی خود برآیند، استقبال کردند.

رشمینه در کارخانه ای تحت تملک یک شرکت ژاپنی، در کنار ۵۰۰ زن جوان دیگر به کار مونتاژ مدارهای مجتمع مشغول شد. هر روز با صبر و تحمل فراوان به لحیم کردن صدها سیم نازک روی تراشه های سیلیکون می پرداخت.رشمینه و همکارانش هر روز صبح زود از خواب بیدار می شدند و دقیقا مراقب بودند که قبل از ساعت ۷ صبح سر کار حاضر باشند تا مشمول جریمه نقدی نشوند. آنها لباس های سفید و تمیز خود را می پوشیدند و پس از شنیدن سخنان سرکارگر درباره هدف روزانه تولید، سرود شرکت را می خواندند.

جز یک زمان ۵ دقیقه ای استراحت که آنهم صرف پر کردن ورقه ای می شد که در آن تولید روزانه خود را ثبت می کردند، بی وقفه تا ظهر و فرارسیدن زمان ۴۵ دقیقه ای ناهار کار می کردند. در این فاصله رشمینه حین صرف غذا به گپ زدن با دوستان خود در سالن ناهار خوری می پرداخت که در آن کارگران مالزیایی، چینی و هندی در محوطه هایی جداگانه دور یکدیگر جمع می شدند.پس از ناهار کار عادی خود را از سر می گرفتند و زمانی دست از کار می کشیدند که زنگ کارخانه ساعت ۴ بعد از ظهر را اعلام می کرد. سپس کارهای صبح به صورت معکوس انجام می گرفت. در پایان این روز کاری طولانی، رشمینه ۲٫۵ دلار به دست می آورد.

به علت پایین بودن دستمزدهای ساعتی، کارگران از هر فرصتی برای اضافه کار استقبال می کردند. آنها معمولا دو یا سه ساعت اضافه کاری در هر هفت روز هفته داشتند، به ویژه علاقمند بودند که روزهای یکشنبه و تعطیل را به کار مشغول باشند، زیرا در این روزها دو برابر دستمزد معمول به آنها پرداخت می شد. رشمینه با اضافه کاری و دریافت پاداش های گاه گاهی حدود ۸۰ دلار در ماه درآمد داشت و ماهانه ۵ تا ۲۵ دلار پس انداز می کرد و آن را برای خانواده خود می فرستاد.

در سال ۱۹۸۲ صنعت الکترونیک دچار رکود شد. در این زمان رشمینه رئیس یکی از خطوط تولید در کارخانه بود و نظارت بر کار کارگران جوان تر به او سپرده شده بود. کارخانه نیروی کار خود را کاهش داد، از نوبت های کاری کاست و کلا اضافه کاری را لغو کرد. رشمینه که اکنون ۲۲ ساله بود و ۴۰۰ دلار پس انداز کرده بود، تصمیم گرفت به دهکده خود بازگردد.

بخت رشمینه برای کار در کارخانه سازنده لوازم الکتریکی از آن رو بلند بود که تولیدکنندگان لوازم الکترونیکی ژاپنی و آمریکایی در دهد ۱۹۷۰ به مناطقی که دولت مالزی در نقاط مختلف کشور برای تولید صادراتی ایجاد کرده بود، روی آورده بودند. دولت از این مناطق فرآوری صادرات (EPZs: Export Processing zones) برای تشویق سرمایه گذاران خارجی به تاسیس کارخانه های صنعتی در مالزی استفاده می کرد. میزان بیکاری در سطح ملی بالا بود و تمام کوشش دولت صرف پیدا کردن کار در مناطق شهری و غیر کشاورزی برای اهالی بومی مالزی می شد که رشمینه و خانواده اش هم جزو آنها بودند.

سرمایه گذاران خارجی جذب شهر پنانگ شدند تا در آنجا بتوانند کارخانه های مونتاژ قطعات نیمه هادی ها را مستقر سازند.  صنعت الکترونیک ابتدا در مناطقی چون دره ی سیلیکون در کالیفرنیا پا گرفت که از تکنولوژی بسیار پیشرفته ای بهره مند بود. اما در میانه دهه ۱۹۷۰ تقاضا برای آی سی ها و سایر قطعات و لوازم الکترونیکی با رشد پر نوسانی مواجه شد و بنگاه ها در جستجوی مناطق خارجی بودند تا در آنجا ها بتوانند برخی عملیات خود را با هزینه کمتر انجام دهند.

برای کارخانه های سازنده لوازم الکترونیکی بسیار پر هزینه بود که تقاضای فزاینده را با انجام دادن این چهار مرحله در کالیفرنیا، ژاپن یا مناطق مشابه پاسخ دهند. در کشور مالزی، شهر پنانگ با زیربنای لازم و مناسب و نیروی کاری که به زبان انگلیسی صحبت می کرد، جاذبه زیادی برای سرمایه گذاران خارجی داشت. هر چند در آنجا صنعت الکترونیک ناگزیر بود که هزاران نفر از زنان کشاورز، از جمله رشمینه را استخدام کند و آنها را با انضباط کار در کارخانه آشنا سازد. کارخانه هایی که قطعات ۶۴K و سایر لوازم الکترونیکی را تولید می کردند، در اوایل ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ در پنانگ و سایر شهرهای مالزی شکوفا شدند.

مالزی پس از ژاپن بزرگترین صادرکننده قطعات الکترونیکی به شمار می رود. البته همه کارخانه ها در تملک خارجیان بودند. آنها در مالزی کالاها و خدمات کمی را خرید و فروش می کردند و تنها مراحل ساده ای از تولید در این کشور انجام می گرفت. صنعت الکترونیک در پنانگ احیا شده است و اکنون از نیروی کار غیر ماهر کمتر و از کارگران ماهر بیشتر استفاده می کند. تولیدات این صنعت طیف وسیعی از محصولات صنعتی را برای بازارهای داخلی و بین المللی فراهم می آورد. اما احیای این صنعت بدون رشمینه که با خوشی و شادمانی در کنار خانواده خود در دهکده اش زندگی می کند صورت می گرفت.

رشمینه عبدالله نمونه ای از ۴ میلیارد نفر انسان ساکن کشورهای رو به توسعه است که زندگی آنها به طرق مخالف تحت تاثیر تحولات اقتصادی سالهای اخیر بوده است. داستان او بسیاری از مسائل توسعه را مطرح می سازد که در این سایت به آنها خواهیم پرداخت. روند صنعتی شدن چگونه زندگی اکثر انسان ها در کشورهای در حال توسعه را که هنوز روستایی استو در فقر به سر می برند، تحت تاثیر قرار می دهد؟ چه کسانی هم در کشورهای رو به توسعه و هم در کشورهای صنعتی از سرمایه گذاری منتفع و چه کسانی از آن متضرر می شوند؟ دولت ها چگونه سرمایه گذاری و صادرات را به پیش می برند؟ کشورها چگونه کارگران خود را آموزش می دهند تا به کارگران ماهر صنایع پیشرفته تبدیل شوند؟

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید