مفهوم خیز (economic boom) در اقتصاد توسعه

مفهوم خیز (economic boom) در اقتصاد توسعه

مفهوم خیز معمولا در نوشتارهای توسعه ظاهر می شود و البته والت روستو، تاریخ نگار اقتصادی در تجزیه و تحلیل مراحل رشد اقتصادی به آن جایگاه ویژه ای داده است. عموما مفهوم ساده ی این واژه این است که یک کشور وارد مرحله ای از رشد اقتصادی مدرن شده است. اگر این اصطلاح را در تعبیر یاد شده به کار گیریم مساله چندانی بروز نخواهد کرد. اما این اصطلاح اغلب در مواردی به کار برده می شود که چیزی بیش از این تعبیر را افاده می کند. به ویژه، این اصطلاح به آن مضمون به کار گرفته می شود که هر گاه روند توسعه آغاز شود آنگاه به خودی خود از مسیر از پیش تعیین شده ای عبور خواهد کرد تا آن که کشور مورد نظر به یک کشور صنعتی شده ی مدرن تبدیل شود.

مشکلی که در مورد این مفهوم ( خیز ) مطرح می شود آن است که ه گاه فراگرد توسعه اقتصادی آغاز شود، الزاما بدون وقفه به را خود ادامه نخواهد داد. توسعه اقتصادی، فی نفسه، به ویژه در مراحل اولیه آن ممکن است تنش های سیاسی و اجتماعی عظیمی ایجاد کند که در نهایت ثبات لازم برای استمرار رشد اقتصادی را به خطر اندازد.

نمونه کلاسیکی که می توان از اوایل قرن بیستم مثال آورد، مورد آرژانتین است. برای بسیاری از صاحب نظران در دهه های اول و دوم قرن حاضر، به نظر می رسید که آرژانتین در مسیر تبدیل شدن به یک دولت صنعتی مدرن گام بر می دارد. در آن زمان این کشور پیشرفته تر از کانادا محسوب می شد. اما با چیشرفت روند شهرنشینی و صنعتی شدن، شکاف عمیقی میان طبقه کارگر رو به رشد و رهبران این کشور به وجود آمد. خوان پرون با استفاده از این شکاف توانست یک سازمان سیاسی تشکیل دهد که در ۱۹۴۶ وی را به قدرت برساند. پرون برای تداوم بخشیدن به حمایت های مردم، اقداماتی انجام داد که مورد تمجید بسیار طرفداران خود قرار گرفت، از جمله کنترل قیمت حبوبات خوراکی و افزایش مخارج نظامی. اما این اقدامات مانع از رشد اقتصادی شد و جامعه را بخ طبقات متضاد و ناهمگون تقسیم کرد. نکته مهم تر آنکه سال ها پس از کنار رفتن پرون از صحنه ی قدرت، نیروهایی که وی در سطح جامعه آزاد ساخته بود، مانع از تشکیل یک میثاق ملی شدند، میثاقی که ممکن بود عامل رشد و ثبات جامعه باشد.

نمونه تاریخی تازه تری از پیوند مشابه میان مراحل اولیه ی توسعه و بی ثباتی سیاسی را می توان در ایران سراغ گرفت. درآمدهای نفتی در دهه های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ موجب توسعه ی سریع صنایع شد. این روند پس از چهار برابر شدن قیمت نفت در ۱۹۷۳ به شدت سرعت گرفت. اما بخش عمده ای از درآمد های نفتی صرف خرید تسحیلات نظامی، اجرای طرح های شدیدا سرمایه بر از قبیل احداث بزرگراه تهران، ارتشا و فساد حاد در میان طبقه ی حاکم شد. ثروت هنگفت ایران به جای آنکه در جهت افزایش ثبات اجتماعی و اقتصادی صرف شود، باعث جدایی بخش اعظم جامعه از حاکمیت شد. اکثریت عقیده داشت که بخش اعظم ثروت جامعه در انحصار اقلیت فاسد حاکم است. زمانی که این وضعیت با سایر مسایلی همراه شد که پیشوایان مذهبی به رهبری آیت الله خمینی بر آنها تاکید داشتند، زمینه ی انقلاب ایران فراهم آمد که در نهایت به سقوط شاه و ارتش وابسته به او انجامید.

مثال هایی از این دست اقتصاددانان توسعه را به این باور رهنمون ساخت که درک بستر سیاسی یک کشور عنصر ضروری در هر گونه سیاست گذاری کارای اقتصادی است. درک این قلمرو سیاسی نیز خود از شناخت این موضوع آغاز می شود که دولت ها تحت نظر سیاست مداران اداره می شوند و نه فیلسوفان. پادشاهان فیلسوف منش ممکن است منافع خاص گروه های مختلف را در یک کشور نادیده بگیرند و به کمک مهندسان و اقتصاددانان توانا برنامه های توسعه ای را طراحی کنند که منابع کل جامعه را به حداکثر رساند. اما سیاست مداران در ابتدا باید مطمئن شوند افرادی که آن ها را با رای خود بر سر کار می آورند بعدها نیز از آنان حمایت لازم را به عمل خواهند آورد، یا اینکه باید از اجرای سیاست هایی که گروه های مخالف جدید به وجود می آورد و یا مخالفان پیشین را تحریک می کند اجتناب ورزند.

البته بحث در خصوص اقتصاد سیاسی آنقدر مفصل است که در یک مطلب نمی گنجد. در مطالب بعدی در این خصوص بیشتر صحبت خواهیم کرد.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

1 نظر

  1. علی عباسی

    البته نظریه روستو را تا حدودی میتوان در مورد همه کشورها تعمیم داد.برای ایجاد خیز در توسعه در وحله اول نیاز به خا ستگاه پایداری در اقتصاد آن کشور الزلمی به نظر می رسد.به همین دلیل در کشورهای توسعه نیافته هیچگاه نمی توان با صراحت در موردBoom بحث کرد.اجزا اولیه این منظور در برنامه ریزی هدفمند با زمانبندی بعضا طولانی میسر میشود.آنگاه و با ایجاد به نوعی توسعه پایدار با محوریت سیاستهای خاص اقتصادی،می توان وارد پروسه خیز اقتصادی شد.و حتا برخی پا را فراتر می گذارند و در مورد کشورهای در حال توسعه هم چنین برداشتی دارند و اعتقاد این نظریه پردازان این است،چیزی که باعث روند توسعه در این کشورها شده است با نظریه خیز اقتصادی روستو کاملا در تضاد است.با تشکر

نظر بدهید