موانع توسعه اقتصادی، دورهای باطل فقر

موانع توسعه اقتصادی، دورهای باطل فقر

در مطلب قبل سعی نمودیم معیارهای توسعه نیافتگی را به طور مستقل بیان کنیم، ولی در کل این چارچوب یک سوال عمیق و وسیع مطرح است: چرا کشورهای فقیر، فقیر هستند؟ فقیر تر شدن کشورهای فقیر ظاهرا یک اصل مطلق و از پیش تعیین شده برای کشورهای در حال توسعه است. در حقیقت اکثر خصوصیات اصلی کشورهای در حال توسعه از پدیده فقر نشات می گیرد. در این فصل سعی ما بر این است که جواب این سوال را پیدا کنیم و به بررسی عوامل و روابط علی و معلولی پرداخته و مشخص می کنیم که چگونه این عوامل و روابط مانع توسعه اقتصادی می شوند.

دورهای باطل فقر

در کشورهای در حال توسعه یک سری روابط زنجیره ای و بهم پیوسته وجود دارند که موسوم به دورهای باطل فقر هستند و تاثیر منفی بسزایی بر روند توسعه اقتصادی کشورهای در حال توسعه دارند. نورکس در مورد دورهای باطل فقر می گوید: “این دورها همانند برج های فلکی ساخته از عواملی هستند که مایلند از طریق کنش ها و واکنشهای خود به سمت های مختلف شرایطی را ایجاد نمایند که کشورهای فقیر کماکان فقیر باقی بمانند. برای مثال همانند یک فرد فقیر که ممکن است به دلیل آنکه غذا به اندازه کافی برای خوردن ندارد، از سوء تغذیه رنج ببرد، دچار ضعف بنیه باشد و از نظر فیزیکی فوق العاده ضعیف بشود، ظرفیت کار کردن او محدود است. یک چنین شرایطی نیز برای کشورهای فقیر وجود دارد. تمام این مطالب را می توانیم در جمله شش کلمه ای خلاصه کنیم: کشوری فقیر است چون فقیر است. “

دور باطل اصلی از این حقیقت نشات می گیرد که در کشورهای در حال توسعه بهره وری و کارآیی کل به دلیل کمبود و عدم کارآیی سرمایه، نا کامل بودن بازار، عقب ماندگی اقتصادی و توسعه نیافتگی اندک است. بهره وری نازل در درآمد حقیقی نازل انعکاس یافته است.  در آمدهای حقیقی اندک به معنی پس انداز ناچیز است. پس انداز ناچیز خود را در سرمایه گذاریهای اندک و عدم کارآیی و کمبود سرمایه جلوه گر می سازد. عدم کارآیی و کمبود سرمایه خود بهره وری کم را سبب می شود و این خود منجر به ایجاد درآمدهای واقعی ناچیز شده و دور باطل فقر مجددا شروع می شود.

نوع دیگری از دورهای باطل فقر در کشورهای در حال توسعه وجود دارد که در نتیجه توسعه نیافتگی منابع انسانی و طبیعی ظاهر می شود. توسعه مواد اولیه و منابع طبیعی بستگی به ظرفیت بهره وری مردم یک کشور از منابع دارد. اگر مردم بیسواد و عقب مانده، فاقد تکنیک های لازم، فاقد مهارت، دانش و قوه تخیل باشند، منابع طبیعی کشور یا به صورت دست نخورده باقی خواهند ماند و یا اگر به مرحله بهره وری برسند، به صورت غیر اقتصادی و ناکافی مورد استفاده قرار خواهند گرفت. از طرف دیگر مردم این کشورها به دلیل عدم استفاده درست از منابع موجود دچار عقب ماندگی می شوند. بنابراین از یک طرف منابع طبیعی توسعه نیافته عامل ایجاد شدید فقر است و از طرف دیگر توسعه نیافتگی منابع طبیعی خود به دلیل فقر است. در نتیجه یک رابطه متقابل بین فقر و عدم استفاده مطلوب از منابع طبیعی بوجود می آید.

فقر خود مصیبت بزرگی است ولی عظیم تر از آن تداوم و مزمن بودن این پدیده اقتصادی اجتماعی است.

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید