مروری بر برخی مفاهیم اقتصادی با مثال های روزمره

مروری بر برخی مفاهیم اقتصادی با مثال های روزمره

این نوشته شامل مثال های اندکی است که نشان می دهند چگونه می توان از مثال های روزمره برای آموختن مفاهیم اقتصادی بهره گرفت. هر نکته شامل بحثی مختصر درباره یکی از مفاهیم اقتصادی و در انتها سوالی برای اندیشیدن یا بحث بیشتر است.

انتخاب

شاید این سخنی بی رحمانه باشد، اما زندگی پیرامون اخذ تصمیم می گذرد. در جهانی مملو از کمیابی های گوناگون، ما برای برآوردن خواسته ها و تمایلاتمان منابع کافی در اختیار نداریم. در نتیجه مجبوریم از میان خواسته ها و تمایلاتمان مشخص کنیم که کدام را می خواهیم برآورده سازیم و کدام را نمی توانیم برطرف کنیم.

به عنوان مثال، اگر شما تنها پنجاه هزار تومان داشته باشید می توانید آن را صرف خرید چند چیز مختلف کنید، اما چون پول شما محدود است نمی توانید آن را خرج چیزی کنید که کمیاب است و در اطرافتان به اندازه کافی موجود نیست، در نهایت مجبورید انتخاب کنید که پول خود را صرف خرید چه بکنید و صرف خرید چه نکنید. به عنوان مثال مرتضی دوست دارد که بیشتر از دو نفر از دوستانش را برای شام به رستوران دعوت کند، اما مادرش به او اجازه نمی دهد. در مباحث اقتصادی، تعداد افرادی که مرتضی می تواند به رستوران دعوت کند اندک است و همچنین او باید انتخاب کند که از بین دوستانش کدامیک را انتخاب کند.

▪ بیندیشیم: اگر شما بیل گیتس – ثروتمندترین فرد در ایالات متحده – بودید، مجبور بودید دست به چه نوع انتخاب هایی بزنید؟

هزینه

گاهی از اقتصاد به عنوان علمی ملال انگیز یاد می شود و این تا حدی بدین خاطر است که اقتصاددانان دوست دارند هر از چند گاهی به یاد مردم بیاورند که چیزی تحت عنوان ناهار مجانی وجود ندارد. اگر شما برای انجام کاری دست به انتخاب می زنید، به این معنا است که یک فرصت دیگر را از دست داده اید. این همان چیزی است که اقتصاددانان آن را هزینه فرصت می نامند. به عنوان مثال، اگر ۲۰ هزار تومان بابت خرید یک پیراهن بپردازید، دیگر نمی توانید آن ۲۰ هزار تومان را صرف خرید یک جفت کفش کنید و فرصت خرید آن از دست رفته است. یک اقتصاددان در این حالت خواهد گفت: هزینه پیراهن، از دست رفتن فرصت خرید یک جفت کفش جدید است (یا هر کار دیگری که ممکن بود با این ۲۰ هزار تومان انجام دهید).

▪ بیندیشیم: با آنکه علم اقتصاد می گوید ناهار مجانی وجود ندارد، اما ظاهرا باز هم برخی موارد مثل آموزش عمومی خارج از این قاعده هستند. آیا آموزش عمومی واقعا رایگان است؟

ماهیت انگیزه ها

تصمیماتی که ما در زندگی می گیریم تحت تاثیر انگیزه هایی هستند که در مرحله انتخاب با آنها مواجهیم (و عموما بر مبنای منافع و مضرات شخصی هستند) لذا به طرق قابل پیش بینی ای به تغییر در انگیزه های خود واکنش نشان می دهیم. اگر می خواهید افراد به شیوه خاصی رفتار کنند، آنگاه مساله داشتن انگیزه های درست مطرح می شود. اگر می خواهید که مردم آهسته تر رانندگی کنند، باید جریمه های سرعت غیرمجاز را افزایش دهید. اگر از کسی می خواهید که ماشین تان را بشوید، شما نیز باید در عوض آن مثلا ظرف های او را بشویید. در این بحث مثلا ممکن است دانشجو شک کند که آیا انگیزه های مادی او را وادار به مطالعه و تمرین بیشتر خواهد کرد یا نه؟

▪ بیندیشیم: معلم از چه نوع انگیزه هایی استفاده کند تا شما را تشویق به درس خواندن کند؟

انگیزه های محیطی

قیمت های بازار به افراد انگیزه می دهد تا از منابع خود نگه داری کنند، اگرچه هیچ کس از اجبار به پرداخت برای چیزهای مختلف لذت نمی برد، اما نکته خوشایند این موضوع آن است که قیمت ها به شما این انگیزه را می دهند که در مصرف منابع صرفه جویانه تر رفتار کنید. به همین خاطر، ما تنها هنگامی نسبت به خرید چیزی تشویق می شویم که بدانیم ارزش پولی که بابت آن می پردازیم را دارد.

به عنوان مثال اگر مرتضی بخواهد از درآمدی که از شغل پاره وقتش به دست می آورد، قبض آب خانواده را پرداخت کند، نگاه او نسبت به مصرف آب تغییر خواهد کرد. وی حال که برای آب هزینه می پردازد، ناگهان نسبت به طرز استفاده از آن حساس می شود و افراد خانواده را تحت فشار می گذارد که آب کمتری مصرف کنند.

کارآیی و آثار جانبی

مفهوم کارآیی اقتصادی نیازمند مقایسه میان منافع و هزینه های عملی است که مد نظر ما است. هنگامی که منافع یک عمل خاص بیش از هزینه های آن باشد، آن عمل را کارآ می نامیم، اما در صورتی که هزینه های آن بیشتر از منافعش باشند، آن عمل ناکارآ خواهد بود.

معمولا، افراد دست به انتخاب های کارآیی می زنند، زیرا معمولا انجام کارهایی را انتخاب می کنند که سودآوری آن بیش از هزینه هایش باشد، اگرچه برای این قانون استثنائاتی نیز وجود دارد.

یکی از موارد ناکارآیی در زندگی ما زمانی است که برخی هزینه ها (یا منافع) اعمال ما به افراد دیگری تحمیل شود. علم اقتصاد این موارد را آثار جانبی می نامد. در اینجا می توانیم این مثال را مطرح کنیم که کودکی داریم که یک گردنبند از جنس آب نبات می خواهد. از آنجا که او پولی بابت آن گردنبند نمی پردازد، مطمئنا حتی اگر هزار تومان هم برایش ارزش نداشته باشد همچنان آن را خواهد خواست، اما داشتن یک گردنبند آب نباتی برای هر فرد دیگری که این مقدار خواهان آن نیست، ناکارآ است.

▪ بیاندیشیم: می توانید چند مورد را مثال بزنید که در آن اجازه دارید که پول افراد دیگر را خرج کنید؟ در چنین مواردی تا چه حد محتاط هستید؟

مطلوبیت نهایی نزولی

اغلب مقدار کمی از هر چیز، خوب است، اما دریافت بیشتر و بیشتر و بیشتر از همان چیز لزوما خیلی خوب نیست. بنا بر اصل مطلوبیت نهایی نزولی، رضایت اضافی ناشی از مصرف یک چیز، با مصرف بیشتر و بیشتر آن کاهش می یابد. یک تکه پیتزای خوشمزه خیلی می چسبد، تکه دوم بهتر است، اما به اندازه تکه اول نمی چسبد، تکه سوم پیتزا هنوز هم خوب است، اما تکه چهارم حتی به اندازه تکه سوم هم خوب نیست و تکه های بعدی را دیگر باید به زور خورد. در واقع مطلوبیت نهایی نزولی عاملی است که توضیح می دهد چرا ما خوردن تکه های پیتزا را تا ابد ادامه نمی دهیم.

اصل مطلوبیت نهایی نزولی در درک یک اصل اقتصادی دیگر نیز به ما کمک می کند و آن قانون تقاضا است. قانون تقاضا بیان می کند که مردم در قیمت های پایین تر از هر کالایی، مقادیر بیشتری از آن کالا را خریداری می کنند. همچنین به بیان دیگر می توان گفت که انگیزه پرداخت برای هر چیزی، هنگامی که مقادیر بیشتری از آن چیز را کسب کنید، کاهش می یابد. زیرا مطلوبیت اضافی به محض افزایش مصرف کاهش می یابد، بهایی که حاضر به پرداخت آن هستید نیز به همین صورت.

▪ بیاندیشیم: به نظر می رسد که پول، چیزی است که هر کدام از ما همواره ترجیح می دهیم تا مقادیر بیشتری از آن داشته باشیم. چرا در مورد پول مطلوبیت نهایی نزولی را بدان صورت که در مورد پیتزا حس می کنیم، احساس نمی کنیم.

انتظارات قیمتی

هنگامی که انتظار داریم قیمت یک محصول افزایش یابد، مردم انگیزه پیدا می کنند تا هرچه زودتر آن محصول را بخرند تا مجبور نباشند در آینده مبلغ بیشتری بپردازند. به شکل مشابهی، اگر قیمت ها در حال کاهش باشند، افراد اغلب خرید کالاهای مورد نظرشان را به تعویق می اندازند تا در آینده بهای کمتری بپردازند. به این فکر کنید که اگر می فهمیدید تمام فروشگاه های یک مرکز خرید قرار است تا هفته آینده اجناس شان را به حراج بگذارند و بابت هر کالا ۵۰ درصد تخفیف بدهند، چه واکنشی نشان می دادید. در آن صورت اگر برای خرید چیزهایی که نیاز دارید هنوز هم از پدرتان پول توجیبی می گیرید، می توانستید با آگاهی از این موضوع راحت او را گول بزنید و سود زیادی کسب کنید.

▪ بیاندیشیم: هنگامی که خطر ناامنی یا جنگ در خاورمیانه افزایش یابد، معمولا بلافاصله قیمت نفت افزایش می یابد، اگرچه ممکن است هیچگاه جنگی پیش نیاید. علت این امر چیست؟

درباره نویسنده

مطالب مرتبط

نظر بدهید